خاطراتی از آیت الله العظمی سید مهدی شیرازی ( ره )
مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید مهدی شیرازی از مراجع بزرگ
تقلید و عالم اول کربلا بودند. ایشان متبحر در علوم اسلامی و صاحب
نفسی قدسی بودند. در علم ایشان همین بس که مرجع تقلید کربلا و از
کاندید های مرجعیت عامه پس از آیت الله العظمی بروجردی بودند اما اجل
امانش نداد و قبل از آقای بروجردی به سفر آخرت رفت. و در عبادت ایشان
همین بس که آیت الله العظمی بهجت فرمودند: من هیچکس را در خواندن
قرآن مثل آقا میرزا مهدی شیرازی ندیدم،ایشان در ماه رمضان هر شب از
سر شب تا صبح در حرم سید الشهدا قرآن میخواند( زمزم عرفان - خاطرات
آیت الله ری شهری از آقای بهجت - ص 36 )پسر ارشد آقا سید مهدی شیرازی
آیت الله العظمی سید محمد شیرازی مجدد ثانی است ایشان با تالیف کتابی
با عنوان از چشم فرزند گوشه ای از مشاهدات و خاطراتش از پدر را به رشته
تحریر در آورده هم اینک قسمت هایی از این کتاب را تقدیم شما میکنیم :

:: حفظ و قرائت قرآن
پدرم حافظ قرآن بود و هر روز پس از نماز صبح يك جزء قرآن مى خواند.
روزى در راه رفتن از نجف اشرف به كربلا، ناگهان اتومبيل از حركت
بازايستاد. راننده گفت كه سوخت خودرو تمام شده و بايد همين
جا تا طلوع خورشيد و عبور و مرور اتومبيل ها منتظر بمانيم. چرا كه
اتومبيلى در شب از اين راه عبور نمى كند. مرحوم والد تا صبح قدم
مى زد. اما من از شدت سرما در اتومبيل ماندم. صبح از او پرسيدم:
چرا شبِ به اين سردى را نخوابيديد.گفت: اين فرصتى بود تا هشت
جز از قرآن را كه از حفظ داشتم قرائت كنم.
:: كرامت هاى اخلاقى
مرحوم پدرم خودش اتاقش را مى روبيد و اجازه نمى داد كسى
آن را بروبد. زيرا چنان كه خود مى گفت اين نوعى تكليف كردن
به ديگران است. از همين رو لباس هايش را نيز خودش مى شست.
منزلت بلند؛ جز با شب زنده دارى به دست نمى آيدمرحوم والد يك بار به من گفت: من از ساعات اوليه شب به
سرداب مقدس (در شهر سامراء) مى رفتم و در آن جا تا صبح تنها
مى نشستم. در را به روى خود مى بستم و مشغول قرائت قرآن
و به جاى آوردن نماز و خواندن دعا مى شدم. صبح هنگام پس از
اداى نماز آن جا را به قصد خانه ترك مى گفتم. (اين مربوط به دوران
پيش از ازدواجش بود.)
:: حفظ كردن قرآن، در شب
پدرم نقل مى كرد: شب ها به حفظ قرآن مى پرداخت، چون
روزها مشغول به درس و بحث بود و فرصت اين كار را در روز نداشت
، و در دوران اقامت در سامرا از شدت تنگدستى نيز نمى توانست
روغن چراغ بخرد، و با استفاده از نور چراغ، قرآن بخواند، لذا قرآن
را زير نور ماه حفظ مى كرد، و اين گونه همه قرآن را حفظ كرد. و
حافظ آن بود تا در جوار رحمت حق آرميد.
آن مرحوم مى گفت: به جهت كثرت قرائت در زير نور ماه به مرض
شب كورى مبتلا شدم و شب ها جايى را نمى ديدم. به همين
خاطر براى حضرت سيد محمد[15] نذر كردم كه اگر به اذن خدا
شفا يافتم هر سال به زيارتش بروم و يك بسته شمع به مرقد شريفش
هديه كنم. خداوند نيز شفايم داد. پس از آن كه قوه بينايى اش رو به
افزايش نهاد، تا آخر عمر براى اداى نذر، به زيارت سيد محمد مى رفت.
در اثر اين نذر قوه بينايى او به اندازه اى بهبود يافت كه از خانه مان
كه در نزديك «خيمه گاه» بود ساعت حرم حضرت عباس عليه السلام
را مى ديد، و اعداد آن را تشخيص مى داد. در حالى كه من در ايام
جوانى فقط شبح ساعت را مى ديدم.
پدرم نقل مى كرد: در يكى از تعطيلات به قصد زيارت سيدمحمد،
هشت فرسخ فاصله سامرا تا مزار سيدمحمد را پياده پيمود. او
مى گفت: چيزى جز نان خشك همراه نداشتم. در طول يك ماهى
كه آنجا بودم، همان نان خشك را با آب تلخ چاه مى خوردم. فقط
يكى از دوستان برايم پنير خشكى آورد كه چند روزى آن نان خشك
را با پنير مى خوردم.

:: خواب كم
روزى پدرم مرا نصيحت مى كرد كه كم بخوابم. او مى گفت: من
در ايام جوانى در شبانه روز دو ساعت و نيم مى خوابيدم، و بقيه
روز را مشغول مطالعه و حفظ دروس و مباحثه و قرائت قرآن و ادعيه
و مانند اينها بودم.
او هشت هزار بيت از بَر داشت كه از جمله آن ها «الفيه» ابن مالك،
و قصيده سيد محمد باقر موسوم به «النجم الثاقب» و همچنين
«مقامات الحريرى» و جز اين ها بود. پدرم مى گفت: من كم
مى خوابيدم و به خود مى گفتم به زودى در قبر مدتى طولانى
خواهى خوابيد. پس از خوابت بكاه و آن را براى قبر بگذار.
:: تربت امام حسين عليه السلام
مرحوم پدرم وصيت كرد كه مقدارى تربت امام حسين عليه السلام
كه در اختيار داشت همراه او دفن شود. اين تربت در صبح روز عاشور
مانند قطعه اى خون مى شد و در روز يازدهم به حالت قبل باز مى گشت.
هم چنين وصيت كرد قرآن كوچكى را كه در جوانى، قرآن را با آن حفظ
كرده بود، با او به خاك سپرده شود.
هر دو وصيتش را به جاى آورديم و تربت حسينى را روى سينه و قرآن
كريم را بالاى سرش نهاديم و همراه او دفن كرديم.
:: يادآورنده خدا
مرحوم والد مصداق اين سخن حضرت عيسى عليه السلام بود:
«من يذكركم اللّه رؤیته؛[23] آن كه ديدارش شما را به ياد
خدا مى اندازد». هر فرد باايمانى كه او را مى ديد يا در محضرش
مى نشست، از رفتار و كردار و گفتارش كه از يقينى صادق
مى جوشيد، خدا و آخرت را به ياد مى آورد.
:: روضه خوانى براى امام حسين عليه السلام
مرحوم پدرم هر روز صبح از كتاب منتهى الآمال و وقايع الأيام مرحوم
حاج شيخ عباس قمى يا جلاءالعيون مرحوم مجلسى و يا كتاب هاى
ديگر، مصيبت امام حسين عليه السلام را مى خواند. گردش حلقه
مى زديم، او مى گريست و حاضرين (افراد خانواده اش) را هم مى گرياند.
عمويم سيد جعفر[30] نيز روضه خوانى را از او آموخت

:: بهره او از دنيا
پدرم مردى روى گردان از دنيا بود. زهد پيشه بود و بى اعتنا بدان چه در
دست مردم. از همين رو بهره او از دنيا كم تر از اندك بود، و خانه ما به
راستى از اثاث و اسباب رفاه خالى بود.
:: نصيحت هايى درباره طلب علم
آیت الله سید صادق شیرازی : به ياد مى آورم كه مرحوم والد قدس
سره بارها و بارها به ما و من سفارش مى كرد، و چه بسيار كه اين
سخن را مى گفت: «هيچ چيزى را بهانه ترك درس نكنيد، بلكه به خاطر
درس هر كار ديگرى را ترك كنيد. هرگاه ميان وقت درس و مهمانى اى
يا ميان درس و بعضى عبادات مستحب، تزاحم پيش آمد درس را مقدم
بداريد. به خاطر درس يا مطالعه از حضور در مهمانى عذر بخواهيد.
هر كارى را كه مزاحم درس يا مطالعه شماست رها كنيد. اگر هنگام
درس از شما درخواست كردند، از انجام آن عذر بخواهيد. مثلاً بگوييد:
وقت مطالعه من است. مبادا كار را معكوس كنيد و براى مهمانى يا
عمل مستحب ديگرى در درس حاضر نشويد، و پيش استاد يا هم
درسان عذر بياوريد كه به درس يا مباحثه نيامدم چون مهمان بودم
يا مهمان داشتم، يا بهانه هايى از اين قبيل.
برای شادی روح ایشان صلواتی بفرستیم















حضرت آیت الله العظمی سید صادق شیرازی متولد سال 1360 قمری ( 1318 شمسی) در کربلا هستند. ایشان فرزند آیت الله العظمی سید مهدی شیرازی و برادر کوچکتر حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی میباشند.معظم له که در خانواده مرجعیت و علم و تقوی رشد کردند از کودکی با هوش سرشار خود دروس دینی را آغاز کرده و مانند برادر بزرگترشان در سن






























